این قدر از این زندگی خستممم...
از فکر کردن به آینده خستممم...
همش نگران آینده م هستم هیچ ضمانتی واسه آینده م وجود نداره
بعضی ها شوهر کارمند گیرشون اومده هم حقوق ماهیانه و هم بیمه
درمانی و بازنشستگی و همه اینا رو باهم دارن خلاصه که
خیالشون از آینده راحته ، آینده شون تضمینه
من چی ؟
چه ضمانتی واسه آینده من هست؟
به احتمال قوی که شوهری در کار نخواهد بود ، حالا با در نظر گرفتن
این احتمال و این که نه شغلی دارم و نه بیمه ای و نه حقوقی
که آینده مو ضمانت کنه ، من خاک بر سر چه گلی به سرم خواهم گرفت؟!
تنها امیدواری من به اینده همین سود حاصل از سپرده بانکیه
که اونم دردی رو دوا نمی کنه ، ماهی هفتصد هزار تومان
تازه نباید بهش دست بزنم باید جمع کنم تا سر سال یه مبلغی به سپرده
اضافه بشه
اگه مثلا یه میلیون بود که خوب بود غمی نداشتم
شغل که زیاد گشتم یه شغل مناسب مثل معلمی یا مربی مهد
نبود واقعا پیدا نشد آشنا می خواد پارتی می خواد که اونم
من نداشتم بقیه شغل ها رو که نه خودم راضیم و نه خونواده
بهم اجازه میده
شوهر خوب و کارمند هم که به ما رسید آسمون تپید
پووووف
به خدا خیلی خستم از این که حسرت و غصه آینده رو بخورم خسته شدم
منم آدمی نیستم که در آینده دور دستم جلوی برادر دراز باشه
که خدا اون روز و نیاره
خدا خودش به پدرم عمر طولانی و با عزت بده
که من و مادرم هیچ وقت بی سرپرست نشیم
حتی یه خونه هم بابام به نام مادرم نزده که خیالمون
از بابت آینده راحت باشه
خدا روزی رو نیاره که بابام نباشه ولی اگه زبون لال...قراره چطوری
بشه؟
چه تضمینی هست که اجازه بدن من و مادرم تو خونه بشینیم؟!
نمی دونم ....لعنت به دل سیاه شیطون...
خلاصه که آینده با این چشم انداز فعلی از نظر من ترسناکه
من چی کار کنم؟ چی کار میتونم بکنم ؟
خیلی بیچاره هستم ، راه چاره ای ندارم
لعنت به این دنیای نامرد بی عدالت
بگذریم....دیشب توی وبلاگ ها کلی دنبال دوستم گشتم
اسم قبلی وبلاگش و زدم ، پیداش نکردم
اسم خودشو زدم تا از بین نویسنده ها پیدا کنم نبود
من فکر میکردم اسم و ادرسشو عوض کرده ولی حالا فکر میکنم
به احتمال قوی وبلاگش و حذف کرده باشه
خدا بگم چی کارت کنه ..وبلاگ به اون قشنگی رو حیف نبود ...
یه صدایی تو قلبم میگه که پیمان هیچ وقت هیچ وقت کامنت نمیده
خبری ازش نمیشه چون حذف کرده آدرس منو هم نداره دیگه محاله
گذرش به این جا بیفته![]()
ای دل غافل امان از دست تو پیمان
چرا فکر کردی من با تو قهر کردم آخه؟
من اصلا و ابدا وارد وبلاگ نشده بودم کامنت تو رو ندیده بودم
و اما حالا این تو هستی که قهر کردی و رفتی![]()
امیدوارم هر جا که هستی سالم و سلامت باشی و به مراد دلت برسی
و عاقبت بخیر بشی دوست عزیزم![]()
هنوزم باورم نمیشه تو که اصلا اهل تغییر آدرس نبودی چه برسه
به حذف وبلاگ!!!
عذاب وجدان م از اینه که با این ذهنیت رفتی که من بات قهرم
در حالی که این طور نبوده یعنی من ندانسته باعث شدم![]()
ببخش منو ببخش که عمدی نبوده...
دوست عزیز من امیدوارم خوب ها و خوبی ها نصیبت بشن![]()
خدا نگهدارت