دل پر

تعرفه تبلیغات در سایت

همیشه دلم می خواست اینقدر بنیه مالی و پول و پله داشته باشم که

سالی یه بار برم خرید وسایل بهداشتی و به اندازه مصرف سالیانه م

همه وسایل بهداشتی مورد نیازم و بخرم بیارم بزارم تو خونه

اعم از شامپو ، نرم کننده موی سر ، کرم مرطوب کننده دست ،

کرم مرطوب کننده صورت ، نوار بهداشتی و....

دلم می خواد دیگه مجبور نباشم هر بار که یکی از وسایلم تموم شد

تلک تلک راه بیفتم برم تا یه دونه مثلا شامپو بخرم بیارم

چند روز بعد مثلا یه وسیله بهداشتی ضروری تموم شد باز

تلک تلک برم تا یه دونه وسیله دیگه بخرم بیارم و همین منوال تا ابد

ادامه پیدا کنه!!

ولی چه کنم که قدرت خریدم کمه و وسایل بهداشتی گرون و گرون

همیشه دلم میخواست لباس ، کلی لباس داشته باشم

اینقدر قدرت خرید داشته باشم که یه کمد پر از لباس های

جورواجور و قشنگ داشته باشم

وبرای هر مناسبتی من لباس خاص اون مناسبت

و در اختیار داشته باشم و با خوشحالی بپوشم

و لذت ببرم

چقدر تا حالا حسرت لباس و کیف و کفش خوردم

این که زیاد داشته باشم از هر نوعش از هر مدلش

جورواجور ، همه رنگ ، متنوع

نه این که فقط یکی دو تا از یه رنگ

همیشه برای این که خودمو از خرید لباس بیشتر

منصرف کنم به خودم میگم من که جایی نمی رم

پس لباس به چه دردم می خوره لازمم نمیشه!!

پس وقتی که لازمم بشه چی ؟

اون وقت قراره چه گلی به سرم بگیرم؟

چرا من باید بین جمع احساس کم آوردن و خاری بهم دست بده؟

چرا باید به لباس های دیگران نگاه بکنم و حسرت بخورم؟

غصه بخورم احسا س کمبود بکنم ؟

چرا ؟ مگه من چیم از این و اون کمتره؟ا

کمتر که نیست بیشتره!

صلا من یکی از ترس های همیشگیم تموم شدن پولم بوده

همیشه وقتی می خواستم یه چیزی بخرم ، یا یه کاری بکنم

مثلا یه کلاسی ثبت نام کنم یا مثلا یه کتابی بخرم

اولش،به پولش فکر میکنم این که قراره چقدر خرج کنم

و بعدش به این فکر میکنم که آیا ضروریه؟!

اینو بهم یاد دادن که اگه ضروری نیست نباید خرید

چرا نباید خرید؟

چرا من نباید با خیال راحت خرید بکنم ؟

چرا از ته کشیدن پولم هراس دارم؟

چون پشتم به یه شوهر گرم نیست که

هر موقع بخوام و نخوام پول در اختیارم بزاره

باید خودم مواظب پولم باشم ، پس انداز کنم جمع کنم

که مبادا که مبادا تموم بشه

تو سنی هستم که روم نمیشه از پدر یا مادر طلب پول بکنم

خودمم سر کار نیستم

البته ناحقی نکنم در حقشون منو هیچ وقت بی پول نمی زارن ولی

این منو راضی نمیکنه ،

خیلی غبطه می خورم به هم سن و سالهای خودم...

نویسنده : بازدید : 147 تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:52
برچسب‌ها :